دیدن آنچه واضح است مدت بیشتری طول میکشد !!!!!!! ![]()
|
آنچه را مبهم است سرانجام می بینیم !!!
دیدن آنچه واضح است مدت بیشتری طول میکشد !!!!!!! + نوشته شده توسط نادیا در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت
10:47 |
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم ............. شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ........... در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید ............................ یادم آمد که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم ............... ساعتی بر لب ان جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت ............... آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام ........ خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب ..................................... شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه ی عشق گذران است .................. تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش که فردا دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن......... با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم .... روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نرمیدم نه گسستم ...... باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ................... حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم .............. اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید ...... یادم آید که از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم...... رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم نگرفتی از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم ........ بی تو اما با چه حالی من از ان کوچه گذشتم !!!!! + نوشته شده توسط نادیا در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت
10:44 |
سلام به همه ی مامانای گل این مرزو بوم !!!!
حالتون چطوره !!! راستی ببخشید که یکم دیر بهتون روزتون رو تبریک گفتم اما............. اما............... روزتون مبارک !!!!!!! خب میبینم که ................ اگه گفتین چی میخوام بگم ؟؟؟؟؟؟ میخوام بگم نمیدونم چی بگم !!!!! (جالبه نه ؟) ولی حیف شد ؟ آخه تو دنیا هیچ چیزی نمیتونه زحمت مامانا رو جبران کنه !!!! ولی خدا رو شکر که ما آدما همین کلمه ی دوست دارم رو یاد گرفتیم !!!! خب ! من که نمیدونم شما دوستای خوب چه طوری از ماماناتون تشکر کردین !! اما من میخوام همین جا کادوی خودمو به مامان جون جونی خودم و همه ی مامان جونای دیگه تقدیم کنم : مامان جوووووووووووووون دوست دارم خیلی زیاد فکر کردن اصلا نمی خواد دوست دارم خیلی زیاد به چشماتم خیلی میاد ..................... حالا همه با هم بگید : دفتر شعر من کجاست ؟؟؟ (اینجا یه سوال پیش میاد واقعا دفتر شعر کجاست ؟ از کسانی پاسخ این پرسش رو میدونن خواهشمندیم که هر چه سریعتر ما رو از مکان دفتر شعر با خبر کنن با تشکر نادیا .کامران . هومن .............) در ادامه ی شعر داریم دفترو می ذارم کنار چشمامو رو هم میذارم مامان و کنارم میبینم بی اختیار بهش میگم دوست دارم خیلی زیاد دوست دارم خیلی زیاد پس به این نتیجه رسیدیم که مامان جونا رو ................. دوسشون داریم خیلی زیاد ........... ایشالا که صد ساااااااااااااااال زنده باشن و سایشون از سر کچل ما دست بر نمیداره نه نه نه نه ببخشید از سر ما کم نشه !!!!! + نوشته شده توسط نادیا در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت
14:57 |
کاش چون پاییز بودم !!!! کاش چون پاییز بودم !!!! کاش چون پاییز خاموش و ملا انگیز بودم .................... برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد ............... آفتاب دیدگانم سرد میشد ........ آسمان سینه ام پر درد میشد .......... ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد .................... اشکهایم همچو باران سینه ام را چنگ میزد ......... به چه زیبا بود اگر پاییز بودم ............................. وحشی و پر شور و رنگ آمیز !!!!!!!!!!!!!!!! + نوشته شده توسط نادیا در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت
14:23 |
نگارا جسمت از جان آفریدند ز کفر زلفت ایمان آفریدند جمال یوسف مصری شنیدی ؟ تو را خوبی دو چندان آفریدند ز باغ عارضت یک گل بچیدند بهشت جاودان زان آفریدند غباری از سر کوی تو برخاست وزان خاک آب حیوان آفریدند غمت خون دل صاحبدلان ریخت وزان خون لعل و مرجان آفریدند سرا پایم فدایت با دو جان هم که سر تا پایت از جان آفریدند ندانم با تویک دم چون توان بود که صد دیوت نگهبان آفریدند
+ نوشته شده توسط نادیا در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت
18:33 |
حالا فهميدي چرا اب دريا شوره؟
+ نوشته شده توسط نادیا در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت
18:27 |
عشق ؟ یعنی با جهان بی گانگی عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی شبانبخش تا سحر عشق یعنی گریه با چشمان تر عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی پست و بی پروا شدن عشق یعنی سر به دار اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی انتظار رو انتظار عشق یعنی هرچه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن .......... + نوشته شده توسط نادیا در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت
18:23 |
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی بر کن که رنج بی شمار آرد شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد................
*********************** دلم تنگ است و دیدار تو در حال من است بی رنگ رخت زمان زندان من است!!!!!! ************************
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ! کار ما شاید این است که در افسوس گل سرخ شناور باشیم.......
+ نوشته شده توسط نادیا در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت
14:15 |
اگر تنها ترین تنهایان باشم باز خدا با من است خدا جبران همه ی نداشته هایم است
+ نوشته شده توسط نادیا در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت
14:8 |
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدنم عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختم است مثل شهری به گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مساله ی دوری عشق و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست...................... + نوشته شده توسط نادیا در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت
13:42 |
|
|